
به یاد استاد ارجمند جناب آقای آل مبارک لحظه ی ناگهانرفت یاری که بس مهربان بود چون نسیم سحر، بیکران بوددر بهار ی تر ین باغ احساس مثل لبخند یک باغبان بودشاد در ساعت عاشقی و مست در لحظه ی ناگهان بودمثل عطر شقایق ؛ دل افزا پر صفا بود اگر بی نشان بودرازهایی که با ماه می گفت برتر از هرچه حرف و بیان بوددستها ی ش برای پرنده زیر باران تند ، آشیان بودساده بود و صمیمی و محجوب پاک مانند رود روان بودهمنوا با کمیل ، اشک می ر یخت صبح آد ینهها ندبه خوان بودبا خدا بی تعارف سخن گفت صاحب چشم گوهرفشان بو...
ادامه مطلب